بی دغدغه

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است

 دلم هوای کویت را کرده

همیشه بی مقدمه رفته ام سراغ دلتنگی

دلتنگی برای اربابم سرورم

نه متنی و نه شعری بلدم برایت بنویسم

از حرف های قلمبه سلمبه هم بدم می آید

دوست دارم همان چیزی که از ذهن و دلم میگذرد را بی پرده بیان کنم

دلم کربلا میخواهد. تابستان 88 و بهار 90

ببین آقا چه خوب یادم است لحظه دیدارم با شما را.

این روزها بارها و بارها قلم را برداشتم تا از شما و دلتنگی ام برای شما بنویسم ولی ...

این نفیسه دیگر نفیسه سابق نیست

زمان میبرد تا درست شوم تا بتوانم از نو بنویسم.

محتاج نگاهت هستم به اندازه یک ثانیه.

کاش میتوانستم دنیا را برای یک لحظه هم که شده نگه دارم

بشمارم

1  

2

3

شروع شد

شاید آدم شوم ...

 

http://social.iranect.ir/file/pic/photo/2014/10/fb85b69ff05db3dd4597edeb9eac9fb9_500.jpg

 

 دلبری هایت با سالار شهیدان مقبول.

محتاج دعای تک تک تان هستم در این شبهای عاشقی.

التماس دعا.

یاعلی.

نوشته شده در سه شنبه 6 آبان1393ساعت 1:12 PM توسط دخترعموها|

نوشتن هنر نمی خواهد

نوشتن ذاتی  است و  یک اعصاب آرام و ذهنی متمرکز می خواهد

این روزها بیشتر از روزهای دیگر محتاج نوشتن هستم

به خاطر همین آرام آرام ، حروف الفبایی را که در کلاس اول آموختم را با وسواس خاصی کنار هم میگذارم

تا بلکه تمام حرف دل و دلتنگی هایم را بتوانند بیان کنند

بازی با کلمات روحم را تازه می کند

بعد از انصراف از رادیو دیگر نمی توانم بنویسم مثل دانش آموز اول ابتدایی سخت است

کلمات را هجی کنم و با آرایش خاصی بتوانم منظورم را در جمله بیان کنم.

از چند ماه پیش برای دیروز در ذهنم غوغا بود

فکر می کردم اتفاق خاصی می افتد یک اتفاق نو. یک جهش. یک انرژی مثبت

دیروز آمد و تمام شد تمام روز آرام و قرار نداشتم

بعضی لحظه ها دل خوش به مانند کودکی که رها و آزاد باشد و دغدغه ای به غیر از خنده نداشته باشد

و در لحظه ای غمگین به مانند پیری که یادآور گذر عمر خود است.

من دارم حرف می زنم

من دارم از مردادی سخن می گویم که دوستش دارم با تمام گرمی هوایش

من بچه چله تابستانم

از اینکه کیک شکلاتی ام را خودم انتخاب کردم خوشحالم.

21 های دیروز عجیب بود

21 مرداد ساعت 21 و 21 دقیقه و 21 صدم ثانیه و شمع 21

هر چه بود تمام شد تا آرام شوم یک سال بزرگتر

و پا به سنی بگذارم که از کودکی عاشقش بودم

احساس میکردم 22 اوج خوشحالی من و اتفاقات ناب زندگیم هست به برکت وجود خداوند

انشالله که همچین نیز شود.

من ماندم و یک ذهن بی قرار و یک دنیا راه نرفته و یک عدد 22

که اگر با من باشد 22 را با فونتی درشت و رنگی قرمز در برگه ای بزرگ می نویسم

و برای همیشه جلوی چشمانم قرار می دهم تا هر بار از کنارش رد شدم

لبخندی بر لب بیاورم.

خدایا مچکرم.

22 سالگی قدومم بر فرش زرین عددت مبارک :)

نفیسه

 

محتاج دعاهایتان بی کران و نابتان هستم

یاعلی

 

نوشته شده در چهارشنبه 22 مرداد1393ساعت 12:13 PM توسط دخترعموها|



      قالب ساز آنلاین